غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

167

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از خوف طلب زر زن را طلاق نتوان داد و اين معنى بخشم و غضب سرايت نموده پيوسته ميان ايشان خصومت و نزاع قايم بود و هردو در محنت اوقات گذرانند اما چون كابين اندك باشد و به گفتن لفظ طلاق مرافقت بمفارقت انجامد هريك از زن و شوهر از جنگ و عربده نجات يابند و جهت خويش جفتى مناسب پيدا كنند لهذا در زمان خجسته نشان خاتم الانبياء عليه من الصلواة اتمها و انماها مهر اندكى مىبوده چنانچه در كتب مشهور مسطور است و مذكور و اللّه اعلم بحقيقة الاحوال و الامور و همدران اوان فرمان آن پادشاه عالىشان بنفاذ انجاميد كه زنان و كنيزان را باكراه در خرابات ننشانند و جميع اصناف خلايق احتراز و اجتناب از ارتكاب اين فعل منكر واجب و لازم دانند . حكايت ششم در دفع انواع جور و اعتساف و وضع قوانين عدل و انصاف اشراف مورخين باقلام بلاغت آئين بر اوراق روزگار و دفاتر ليل و نهار نگاشته‌اند كه قبل از ارتفاع رايات اقتدار غازان خان سلاطين چنگيز خان مال و جهات هريك از ولايات را بمبلغى معين قطع كرده عنان داد و ستد هربلده را در قبضهء اختيار حاكمى مىنهادند و سيور غالات و ادرارات ارباب عمايم و ساير اخراجات ضروريه را بر وى مجرى داشته جهة تحصيل تتمه وجوه ايلچيان و براةداران متعاقب و متواتر بدان ولايت مىفرستادند و حاكم در اول سال مال و جهات دستورى را از رعيت مستخلص ميگردانيد و آن را نتيجه ساخته هرگاه ايلچى يا براةدارى بدانجا ميرسيد گاهى ببهانه ضيافت ايلچى و احيانا به علت قوللقه و علوفه برات‌دار مبلغ‌هاى كلى توجيه ميكرد و بعضى از آن وجه را صرف آن طايفه نموده تتمه را براى خود مىبرد و بدين سبب در سالى ده مال بلكه زياده از رعيت مستخلص گشتى و عجزه و ضعفا در دست محصلان گرفتار بوده فرياد مظلومان ازج او آسمان درگذشتى و در اكثر احوال براةداران بيحصول مقصود بازگشته براة بديوان آوردند و عوض طلب نمودندى ديوانيان گفتندى كه مال در ولايات باقى است بىقاعده كرده‌اند كه وجه براة شما را نداده‌اند و كرت ديگر نشانى بتاكيد تمام نوشتندى كه وجوه ايشان را به زودى وصول دهند و عذر نگويند و به اين بهانه حاكم كرة بعد اخرى مبلغى توجيه كردى و هربراةدارى بيچارهء را در تعذيب كشيده نهايت تشدد بجاى آوردى و بنابر آنكه حكام وزرا و اصحاب ديوان اعلى را پيوسته بخدمات لايقه و تبريكات رايقه ممنون مىساختند اگر مظلومى باردو رفته دادخواهى نمودى سخنش را هيچ آفريده بسمع قبول نشنودى بنابراين جهات ويرانى ولايات درجه كمال يافته بود و شراراتش ظلم و بيداد بر هرشهر و كشور تافته و رعاياء بيچاره از كثرت حواله و مطالبه بغايت مغموم و اصحاب علم و كمال از وصول ادرار و سيول غال محروم و چون در